قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

431

درة التاج ( فارسى )

تعليم دوم در قياس اقترانى شرطى و آن بنج قسم « 1 » است قسم اول در قياس اقترانى مركب از دو متصله و اوسط در آن يا تمام مقدّم يا تالى باشذ - در هر دو مقدمه ، يا بعض مقدم يا تالى در هر دو ، يا تمام آن در احدى المقدمتين و بعض آن در ديگر مقدمه - و اوّل متألف شود بر هيأت اشكال حمليه « 2 » و منتج ضروب نوزده‌گانه باشذ . كى منتج باشند بحسب بساطت جهات در لزوميات صرفه لزوميه را ، و در اتفاقيهء صرفه اتفاقيه را ، و اگر جه « [ غير ] » مفيد است ، جه نتيجه بيش از قياس معلومست . و بيان همجنان است كى در حمليات . و مخلوط از لزومىّ و اتفاقى نتيجه ندهد - اگر صغرى شكل اوّل لزومى باشذ ، و او از دو موجبه - يا اتفاقيه باشذ . و او از موجبه و سالبه ، و نه جون سالبه ثانى لزومى باشذ و كبرى ثالث سالبه - و نه جون كبرى رابع لزومى باشذ در دو ضرب اوّل ازو و اتّفاقى در ثالث او و نه رابع او - و خامس او هر جگونه كى باشند و باقى اقسام انتاج اتفاقيه كنند . و مثال او از شكل اول « ( جنانك ) » كلما كان ا ب فج دو كلما كان ج د فه ز ينتج كلما كان ا ب فه ز اما در لزوميتين [ و ] « [ اتفاقيتين ظاهرست ، و بعضى از متأخران ] » « شك » « [ گفته‌اند برين اقتران كه لزوميتين ] » منتج متصله نيست ، جه ملازمت كبرى در نفس امرست بس جايز باشذ كى باقى بمانذ بر تقدير ثبوت اصغر جون در نفس خويش ممتنع باشذ و تمثيل بر ان از افضل اشكال كى اوّل است كرده كى : كلما كان هذا اللون سوادا و « 3 » بياضا فهو سواد ، و كلما كان سوادا لم يكن بياضا . و جواب آنست كى اوسط در كبرى اگر بران وجه واقع باشذ كى در صغرى اعنى بر آن جهت كى بان مستلزم اكبرست انتاج بين باشذ و نتيجه ضرورى لكن نتيجه كاذب باشذ بسبب كذب كبرى حينئذ

--> ( 1 ) - قسمت - اصل . ( 2 ) - الحمليه - اصل . ( 3 ) - او - م .